تبليغاتX
دنیای قشنگ ما
من باور دارم که عشق افسانه است!
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌هاي شما آشنايند وليکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند.

پرسيدم:  بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا مي‌دارد؟

پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي‌بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي مي‌گذرانيد.

اينكه شما سلامتي خود را فداي مال‌اندوزي مي‌كنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مي‌نماييد.

اينكه شما به قدري نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش مي‌كنيد، در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را.

اينكه شما طوري زندگي مي‌كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر مي‌گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده‌ايد.

سكوت كردم و انديشيدم ! پرسيدم: چه بياموزم؟

پاسخ آمد: بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي‌كشد ولي براي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است؟

بياموزيد كه هرگز نمي‌توانيد كسي را مجبور نماييد تا شما را دوست داشته باشد، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه‌اي از كردار و اخلاق خود شماست.

بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايي كه هر يك از شما به تنهايي و بر حسب شايستگي‌هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار مي‌گيرد.

بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.

بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي‌مهري كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد.

بياموزيد كه كه دونفر مي‌توانند به چيزي يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود.

بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد، تنها هنگامي كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد، راضي و خشنود باشيد.

بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌هاي كمتري دارد.

به خاطر داشته باشيد كه مردم گفته‌هاي شما را فراموش مي‌كنند، مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولي، هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 7:22  توسط محمدرضا  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شما رو به خدا دست از سر كچل من بردارين. بذارين حالمو از زندگي ببرم. آخه زن بگيرم كه چي بشه ؟ سري كه درد نمي كنه رو كه دستمال نميبندن. نه از نظر فكري به كسي نياز دارم كه كمك فكريم باشه و نه اونقدر دست و پا چلفتيم كه نتونم از عهده كارهاي خودم بر بيام. از نظر جنسي هم كه خدا رو صدهزار مرتبه شكر فراواني نعمته الان. حالا بيام زن بگيرم و يه دختر رو ببندم به دمب خودم كه چي بشه ؟ كه فقط مسئوليتش بيفته گردنم؟ كه همش صبح تا شب غرغرشو بشنوم؟ كه هي سين جيمم كنه چرا زود رفتي، چرا دير اومدي چرا فلان، چرا بهمان؟ لذت هر از چندي با يه دختر بودن رو به خودم حروم كنم و بيام 40 سال فقط با يه نفر بخوابم؟ نه آقا جان ما نيستيم. ما رو بي خيال شين لطفا !

حرفهاي قشنگيه، نه؟ دل آدمو قلقلك ميده، نه؟ ولي آيا واقعا اوضاع به همين سادگيه؟ باور اينكه صبح تا عصر بري كار كني و پول درآري و شب همشو خرج خوشگذروني بكني خيلي سخته! زندگي صبح تا شب نشستن پاي اينترنت و چت كردن و وبلاگ خوندن نيست. زندگي بازي كردن با دخترهاي خوشگل و ... نيست. زندگي خيلي پيچيده تر از اين حرفاست.

زندگي يعني حركت، يعني پيشرفت به سمت موفقيت، يعني وقتي شد هشتاد سالت و دستات ديگه حركت نكردن و ديگه پاهات جون راه رفتن نداشتن، لااقل روي صندلي چرخدار احساس كني وقتي جوون بودي يك كاري كردي كه مهم باشه. زندگي يعني به اونچه كه پدر و مادرت بهت دادن حداقل يك چيز اضافه كني و به نسل بعد خودت تحويل بدي.

بر اساس Roman Mythology انسانهاي اوليه چهار دست و چهار پا داشتند. دو تا سر و دو تا قلب و دو تا مغز داشتن. اونها با هشت دست و پا به قدري سريع مي دويدند كه باد به گرد پاشون نمي رسيد. اونقدر با دل و جرات بودن كه كوه ها در مقابلشون كم مي آورد. آنقدر انديشمند و متفكر بودن كه خدايان احساس خطر كردند از اينكه مبادا انسانها به بارگاه الهيشون برسند و از خدايي بركنارشون كنن. زئوس بواسطه اين ترس ظالمانه ترين تصميم تاريخ رو گرفت و هركدوم از انسانها رو به دو نيمه مساوي تقسيم كرد و بدين ترتيب قدرت افسانه ايي انسانها رو به سختي در هم شكست.

همه مي دونيم كه اين حرف ها خرافاتي بيش نيستند. فقط سعي داره بفهمونه كه يه دوست صديق و يار رفيق و همدم شفيق مي تونه به سرعت، قدرت، شهامت و انديشه آدم اضافه كنه! آدم وقتي تنهايي فكر مي كنه خيلي از زواياي موضوع رو درست و حسابي نمي بينه و براش گنگ و مبهمهولي وقتي درموردش با دوستت بحث و مشورت مي كني اون زواياي تاريك برات روشن ميشه. تنهايي دو تا دست بيشتر نداري ولي وقتي دوستت كنارته با چهارتا دست كارها سريعتر انجام ميشه. اگه يك نفري 20 سال طول بكشه كه پول جمع كني و خونه بخري با شراكت رفيقت همون خونه رو مي توني توي 10 سال بخري. چهار تا چشم بهتر از دو چشم مي بينه، چهار تا گوش بهتر از دو تا گوش مي شنوه.

ولي اين دوست حقيقي رو از كجا ميشه پيدا كرد؟ كيه كه كار و زندگي خودشو رها كنه و بياد از صميم قلبش به تو برنامه هات بچسبه ؟ كيه كه مطمئن باشي وقتي بهش احتياج داري دماغشو بالا نمي گيره و پيف پيف نمي كنه ؟ كيه كه زندگي تو رو درست مثل زندگي خودش بدونه  و  خالصانه از كمك و ياري رسوندن بهت دريغ نكنه ؟ كيه كه بدون شك و ترديد مي توني روش حساب باز كني و مطمئن باشي هرگز تنهات نميذاره ؟ هيچكس. مطلقا هيج كس ! مگر كسي كه آينده اش با تو گره خورده باشه. كسي كه منافعش با منافع تو مشترك باشه. كسي كه اگه تو موفق باشي منافعش به اون هم مي رسه و خيلي اگه هاي ديگه ...

ازدواج يعني قراردادي كه بر اساس اون، دو نفر متعهد ميشن هميشه و در همه حال كنار هم بمونن. در كنار هم بمونن تا شرايط سخت رو با هم تحمل كنن و خوشيها رو با هم. اين قرار داد آينده شون رو به هم گره مي زنه. خوشبختي و سعادت يكي ميشه آرزوي اون يكي و بيماري و درد رنج ديگري ميشه درد و رنج اون يكي. اونوقته كه هر دوشون يك واحد انساني ميشن با چهار دست و چهار پا . با دو مغز و دو قلب. اونوقته كه مي تونن از باد سبقت بگيرن. مي تونن كوه رو خورد كنن و حتي ... خيلي كاراي ديگه ...

( برگرفته شده از سایت پندار )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 9:18  توسط محمدرضا  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...

مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد .هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد .

هر روز مردی گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟

بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .

مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.

آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود

در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .

به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:

هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 10:54  توسط محمدرضا  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

روزي از يك تعميركار معروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند. او چند سوال از مسوول كشتي پرسيد،‌ نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانندي كه از دستگاه بر مي خاست، خوب گوش داد. سپس چكشي به دست گرفت و چند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد. دستگاه شروع به كار كرد. تعميركار آسوده از اين موضوع‌، محل را ترك كرد.
او صورت حسابي به مبلغ يك هزار دلار براي صاحب كشتي فرستاد. صاحب كشتي بسيار عصباني شد و براي تعميركار پيغام فرستاد كه تو فقط 15 دقيقه اين جا بودي. بهتر است شرح خدمات انجام شده را براي من بفرستي.
اين بود آن چه تعميركار براي صاحب كشتي فرستاد:
بابت چكش كاري قسمت مربوطه: 50 سنت
بابت تشخيص درست و دقيق: 50/999 دلار
جمع: 1000 دلار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 7:43  توسط محمدرضا  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

عشق است اگر:

کششی بین شما وجود داشته باشد

برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید.

احساس می کنید او زیباست

حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست.

دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید

تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه سکس داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید.

آینده خود را با او تجسم می کنید

حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید.

او را به خانواده خود معرفی می کنید

این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند.

او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید 

وقتی  با دوستان خود بیرون میروید  در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: "دلم برایت تنگ شده". البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید.

رمانتیک تر می شوید.....

یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید.

همیشه طرف او را می گیرید

هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید.

او باعث می شود انسان بهتری باشید

او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید.

شهوت است اگر:

فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید

حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد.


اهمیت نمی دهید که او چه می گوید

همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او سکس نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید.

فقط می خواهید برای سکس او را ببینید

برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید.

برای شهوترانی با او تماس می گیرید

پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید.

بعد از سکس او را ترک می کنید

پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: "من باید بروم"

(( برگرفته از سایت http://afsaneh-zendegi.blogfa.com/ )) 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 7:21  توسط محمدرضا  |